ایستگاه راهآهن
فرودگاه
استان اصفهان را حدود ۴۰۰ کیلومتر که به سمت شرق برویم به منطقهای میرسیم که ناصر خسرو در سال ۴۴۴ هجری آن را "دوازده پاره" خوانده و از آن به عنوان روستایی در راه اصفهان به نیشابور نقل کرده است. منطقهای که در حدود ۱۲۰ آبادی را در دل خود جای داده، روستاهایی که در کنار قنات یا در راستای نهر آبی شکل گرفتهاند و از شرق به استان خراسان جنوبی ، از جنوب به استان یزد و از شمال به استان سمنان محدود میشود، شهرستانی به نام خور و بیابانک.
خور و بیابانک، منطقهای کویری که در شرقیترین نقطه استان اصفهان واقع شده است. منطقهای با رملهایی زیبا همچون آسمان پرستاره و بیانتهایش، با آب و هوایی خشک و گرم کویری. تاریخی را در خود جای داده به قدمت ۴۰۰۰ سال که تپههای ایراج و قلعه بیاضه و جندق گواهیست بر این ادعا.
خور را آفتاب، نگهبان آفتاب معنی کردهاند. جای جای این منطقه حکایتی در دل دارد نادیده و ناگفته، از خور که به عنوان مرکز شهرستان شناخته میشود تا روستای فرخی و بیاضه و گرمه
و عروسان. نمیتوان از گرمه سخن گفت و از نخلستانها و آسمان آبیاش سخن نگفت، از بیاضه گفت و از ارگ بیاضه نگفت که حتی ناصر خسرو و ابن حوقل هم در سفرنامههای خود از این قلعه نام بردهاند. با این حال همچنان حکایتهای بسیاری برجای مانده از گوشه و کنار این سرزمین کویری.
خوری، گویش مردم منطقه خور و بیابانک از شاخه گویشهای مرکزی ایران و زیرشاخه گویشهای دشت کویر به حساب میآید که به سبب موقعیت کویری خور و بیابانک زبان و فرهنگ کهن آن کمتر دستخوش تغییر و تحول شده است به طوری که برخی از واژههایی که امروزه در گویش این منطقه به کار میرود ریشه در دوران هخامنشیان دارد.
نخل کشتن، از رسوم منحصر به فرد مردمان خور است که به مهماننوازی و آداب اکرام مهمان این مردمان باز میگردد. اهالی خور زمانی که مهمان عزیزی دارند درخت نخل، همان گرانبهاترین داراییشان را برای عزیزداشت مهمان، به پای او قربانی میکنند. به طوری که آنقدر شاخ و بالهای درخت را از بالا میبرند تا به مرکز آن که همان قلب درخت و در اصطلاح پنیر درخت است میرسند. با این کار عملاً درخت از بین رفته و چون دیگر نه برگ و باری دارد نه آوندی به سرعت خشک شده و از بین میرود.